"Alan، بیدار شو." ناگهان
Alan خود را در ماشین و در کنار همسر خود، Alice، می بیند. گویا تمام آن
ماجرا تنها در داخل ذهن او اتفاق افتاده بود. "آرام، عزیزم. در حال دیدن یک
کابوس دیگر بودی، فقط یک چرت کوچک بود." Alan که متوجه قضیه شده بود
گفت:"آره، هر چیزی که به غیر از "چرت زدن" بود بری همه یک خبر می شد."
Alice از ماشین پیاده می شود. "اخم هایت رو باز کن، خوش تیپ، بالاخره
رسیدیم."
در رو به روی او، شهری کوچک قرار داشت. در حالی که منتظر رسیدن به آن جا
بودند نگاهی به اطراف انداخت. در نزدیکی او، پلی دیده می شد که بر روی آن
متن "به Bright Falls خوش آمدید" قرار داشت. همه چیز به نظر آرام می آمد،
حداقل بعد از دست و پنجه نرم کردن با هوای طوفانی نیویورک، Bright Falls
دست کمی از بهشت نداشت. پس از پیاده شدن از ماشین، Alice از او می خواهد که
در کنار پیرمردی که در نزدیکی شان بود بایستد تا بتواند عکس زیبایی از او
بگیرد. "حتماّ، حتی می توانم یک عنوان برای آن انتخاب کنم: یک پسر شهری قبل
از آن که توسط یک خرس خورده شود." با پیرمرد سلام می کند، به نظر می رسد
که او را شناخته است.
-سلام، شما زمان خوبی را برای دیدن شهر انتخاب کرده اید، Deerfest* تنها دو هفته فاصله دارد.
-Deerfest، هاه؟ شنیدی عزیزم؟
-شما همسر دوست داشتنی دارید، من Pat Maine هستم. از آشنایی با شما خوش وقتم.
-آره، من Alan Wake هستم.

-وانمود نمی کنم که نویسنده ی مشهوری مثل شما را نمی شناسم، باعث خوش حالی
است. من خواننده ی مشتاقی هستم برای خودم. فکر نکنید که این حرف را از سر
خود بین بودن می زنم، اما من گوینده ی شب رادیو محلی شهر هستم. شانسی وجود
دارد که بتوانم با شما مصاحبه کنم؟
-ببینید، آقای Maine. من در حال حاضر در مسافرت هستم. در واقع، من از شما
قدردانی می کنم اگر آمدن من به این جا را تنها بین خودمان نگه داریم. مطمئن
هستم که شما درک می کنید.
-به اندازه ی کافی منصفانه هست، می توانید به من اطمینان کنید. اگر نظرتان
عوض شد، آدمی نیستم که بتوانید به سختی من را پیدا بکنید. امیدوارم تعطیلات
خوب داشته باشید.
[Wake به سمت Alice بر می گردد.]
-خیلی خوب است، عکس های خوبی گرفتم و می بینم که دوست جدیدی پیدا کردی. خیلی زیباست.
-راست می گی. [موبایل Wake زنگ می خورد.]
-بله؟
-سلام *bestseller، نویسنده ی محبوب من چطوره؟ رسیدی؟
-Barry، آره. تازه همین الان رسیدیم.
-مردم که کاری بهت ندارن؟ فقط یک کلمه بگو تا بپرم سوار هواپیما بشم تا مطمئن بشم که تو را ول کردن.
-نه، Barry، ما خوب هستیم.
-عالیه، فقط می خواستم مطمئن بشم که ریلکس هستی. سعی کن که ببینی می تونی ایده ای بگیری؟
-Barry، ما تازه داریم وارد می شیم.
-باشه Al، بعداّ زنگ می زنم تا ببینم داری خوب کار می کنی یا نه. اگر مشکلی پیش اومد به من زنگ بزن، باشه Al؟ بعداّ می بینمت.
-منم دوستت دارم، Barry.
[Alice عصبانی به نظر می رسید.]